با نزدیک شدن به روزهای پایانی سال یه حسی درون همه بیدار میشه .
حسی که همه دوست دارن خودشون رو یه جورایی آماده کنن برای سال نو .
حالا این آماده کردن متفاوته :
یکی خونه وزندگی رو خونه تکونی میکنه .
یکی دلش رو خونه تکونی میکنه .۱*
البته مسخره تر از همه اش هم خونه تکونی جیب ورسیدن به سر و وضع ظاهریه .۲*
اما این روزها حس عجیب و متفاوتی برای من داره حس این که سر اون سفره مقدس قلمکار وقتی
پدرم داره قران رو تلاوت میکنه وقتی صدای تیک ، تاك ساعت قلب منو ماهي كوچولو رو با هم ميلرزونه .
بايد چه آرزويي رو زمزمه كنم ؟براي خودم وتو چي بخوام ؟
هميشه اين روزها ذهنم درگيره همين زمزمه ست .
اصلآهم برام مهم نيست كه سال گذشته پاي همين سفره با همون زمزمه قشنگ كدوم آرزوهام براورده شده
فقط برام مهمه كه آرزوهاي قشنگم براي خودم و شما امسال پاشون رو فراتر از آرزو بذارنو حقيقت پيدا كنن
ميدونم كه خدا هم اين بنده پرروش رو خيلي دوست داره .
توضيحات :
۱* اين خونه تكوني دل با اوني كه شما فكر ميكنين متفاوته . اين به معناي بيرون كردن افراد اضافه و جايگزيني
با افراد جديد (كه خدا نصيب نكنه ....)
۲*بنده شخصآاعتراف ميكنم در اين مورد حسادت نقش اساسي داشته زيرا من امروز كه تنها ۱ روز به عيد باقي
مونده هنوز لباس نخريدم .
